شب آخِر
-
تاریخ: 1404/9/10 ساعت: 7:54
کوچه خاطره انگیز من ــــــــــــــOـــــــــــــــشب آخِر، دوان دوان رفتمتا ببینم به آخِرین بارشنرم نرمک زدم به در، انگشتکردم از خواب ژرف، بیدارش شب مهتابی غمانگیزیماه، آهسته در چَمیدن بوداندکی سرد و اندکی دلکشباد پاییز در وزیدن بود آمد آسیمهسر، بُرون ز اتاقلرز لرزان و مست و برهنهپاگفت با ن...
دهان خونآلود آزادی
-
تاریخ: 1404/9/10 ساعت: 7:54
کوچه خاطره انگیز من من در دامنه کوهی بزرگ شدهامکه دهاتیان صادق سادهدلامتداد روشنی را با آن اندازه میگرفتند.من در دامنه کوهی بزرگ شدهامو شب در آغوش ماه میخفتمو جام جام، ستاره مینوشیدمو با پرواز عاشقانه آفتاب آسمان را کران تا کران زیر پر میگرفتم. *** من، روحم را عاشقوار به کوهستانهایی بخشیده...
پادشاه فصلها، پاییز
-
تاریخ: 1404/9/10 ساعت: 7:54
کوچه خاطره انگیز من باغ بیبرگی كه میگوید كه زیبا نیست؟...باغ بیبرگیخندهاش، خونی است اشكآمیزجاودان بر اسبِ یالافشانِ زردش میچَمَد در آن پادشاه فصلها، پاییز. #مهدی_اخوان_ثالث Photo by S.Dehqan نوشته شده در جمعه هفتم آبان ۱۳۹۵ ساعت ۹:۳۲ ب.ظ توسط صادق دهقان | اين جا را به عشق كابل شه نامه اي...
سکانسهای زخم
-
تاریخ: 1404/9/10 ساعت: 7:54
کوچه خاطره انگیز من 100 روز از رویداد خونین دوم اسد 1395 در میدان دهمَزَنگ کابل گذشت و در آستانه اولین سالگرد جنبش تبسّم قرار داریم. ــــــــــــــOـــــــــــــــ در این سکانس آسمان، ابری است شنریزهها شهر را پوشاندهاند و در میدانگاهی، احاطه شده از چارسو فرمان امیری میخوانند با صدای بلند: چشم...
شهر منهای وقتی که هستی
-
تاریخ: 1398/8/18 ساعت: 7:31
شهر _ منهاي وقتي که هستي ـ حاصلش، برزخ خشک و خاليجمعِ آيينهها ضربِ در تو، بيعدد، صفر، بعد از زُلالي ميشود گل در اثناي گلزار، ميشود کبک در عين رفتارميشود آهويي در چمنزار، پاي تو ضربدر باغ قالي
لحظه دیدار
-
تاریخ: 1396/5/21 ساعت: 20:50
لحظهي ديدار نزديک استباز من ديوانهام، مستمباز ميلرزد دلم، دستمباز گويي در جهان ديگري هستم. هاي، نخراشي به غفلت، گونهام را، تيغ!هاي! نپريشي صفاي زلفکم را، دست!و آبرويم را نريزي، دلـ اي نخورده، مست ـلحظهي ديدار نزديک است. #مهدی_اخوان_ثالث
سکانسهای زخم
-
تاریخ: 1395/8/17 ساعت: 9:55
100 روز از رویداد خونین دوم اسد 1395 در میدان دهمَزَنگ کابل گذشت و در آستانه اولین سالگرد جنبش تبسّم قرار داریم. ــــــــــــــOـــــــــــــــ در این سکانس آسمان، ابری است شنریزهها شهر را پوشاندهاند و در میدانگاهی، احاطه شده از چارسو فرمان امیری میخوانند با صدای بلند: چشمهاشان را نمیخواهم جز به زخم...
پادشاه فصلها، پاییز
-
تاریخ: 1395/8/10 ساعت: 2:56
باغ بیبرگی كه میگوید كه زیبا نیست؟...باغ بیبرگیخندهاش، خونی است اشكآمیزجاودان بر اسبِ یالافشانِ زردش میچَمَد در آن پادشاه فصلها، پاییز. #مهدی_اخوان_ثالث Photo by S.Dehqan
مهاجر
-
تاریخ: 1395/8/10 ساعت: 2:55
فرقی نمیu200eكندچكاوکدُرناپرستو ... مهاجر كه باشی، دوستu200eتر خواهی داشتهمu200eنوعانت را. #محمد_حبیبی
پدر
-
تاریخ: 1395/8/10 ساعت: 2:55
چه قدربوی عطر مردانهاش را دوست دارمهر وقتبه خانه بر میگردد در بارانبوی خاک نمزده میدهدتمام اندام پدرم. #جعفر_واعظی
در آستانه آزادی موصل
-
تاریخ: 1395/8/8 ساعت: 0:25
آواره عراقی در نبرد آزادسازی موصلــــــــــــای کاش، آدمی، وطنش رامثل بنفشهها ...... میتوانست همراه خویشتن ببرد هر کجا که خواست؛در روشنای باران، در آفتاب پاک. #شفیعی_کدکنی
دهان خونآلود آزادی
-
تاریخ: 1395/8/8 ساعت: 0:25
من در دامنه کوهی بزرگ شدهامکه دهاتیان صادق سادهدلامتداد روشنی را با آن اندازه میگرفتند.من در دامنه کوهی بزرگ شدهامو شب در آغوش ماه میخفتمو جام جام، ستاره مینوشیدمو با پرواز عاشقانه آفتاب آسمان را کران تا کران زیر پر میگرفتم. *** من، روحم را عاشقوار به کوهستانهایی بخشیدهامکه شب، ماه برجبینشان بوسه می...
دختران کابل
-
تاریخ: 1395/8/8 ساعت: 0:25
...ديگر حتّی از آسمان، سنگ هم ببارددخترانِ كابلبازيشان را بر هم نميزنندو سراپا آرزو ميدوند در «عاشقان و عارفان»... فضاي صميمانهی خوبي استبي حضور بعضيها. #صادق_دهقان
چرخ خیاطی
-
تاریخ: 1395/8/1 ساعت: 8:10
صدای خاموش چرخ خیاطی آوازهای غمگین مادرم بود که در بساط پدر شلوار کردیهایش میتوانست مرا به مدرسه بفرستد جواب صاحبخانه را بدهد و دارو بخرد. مرضیه، خواهرم که مریضیاش را هیچ کس نمیفهمد و حتی در حرم شفایش نمیدهند مثل سوزن چرخ خیاطی یکریز سرفه میکند نرمی استخوانهای کوچکش شهوت خاک را بیشتر کرده است. مادر،...
حال و روز ما
-
تاریخ: 1395/8/1 ساعت: 8:10
عاشقی، جرم قشنگی است؛ به انکار مکوش
-
تاریخ: 1395/7/26 ساعت: 0:36
ای نگاهت، نخی از مخمل و از ابریشم چند وقت است که هر شب به تو میاندیشم به تو، آری، به تو یعنی به همان منظرِ دور به همان سبز صمیمی، به همان باغ بلور به همان سایه، همان وهم، همان تصویری که سراغش ز غزلهای خودم میگیری به همان زُل زدن از فاصله دور به هم یعنی آن شیوه فهماندن منظور به هم به تبسّم، به تکلّم،...
آیدا و شاملو
-
تاریخ: 1395/7/26 ساعت: 0:36
گاهی شنیدن گفتوگوها، خاطرات یا نامههای عاشقانه و خودمانی آنانی که با فکر، فیلم، هنر، شعر یا داستانشان انس داریم، زاویه دیگری از زندگی آنها را پیش چشم ما میگستراند که خودمانی است و زمینی، مثل همین کتاب نامههای شاملو به آیدا: در آستانه بیست و چهارمین سال عمر تو و سومین سال آشناییمان و در چند قدمی زندگ...
زندگی
-
تاریخ: 1395/7/22 ساعت: 8:53
هر چه من بیش آزمودم، زندگی معنا نداشتچون کتابی بی سر و ته کَابلَهی آن را نگاشتگفت خیام آنچه گفتند عاقلان، بادِ هواستگفت حافظ، حل این نکته به فکر ما خطاستعمر بعضی، جمله شیرین و عمر برخی، تلخ و بدعمر اکثر، مَزجی از شیرینی و تلخی بُوَداَر جفای روزگار، عیش تو را بر هم زندجز ثبات و صبر چهبوَد آنکه جبرانش...
هرکجا نامهی عشق است، نشان من و توست
-
تاریخ: 1395/7/22 ساعت: 8:53
نشود فاشِ کسی آنچه میان من و توستتا اشارات نظر، نامهرسان من و توستگوش کن، با لب خاموش سخن میگویمپاسخم گو به نگاهی که زبان من و توستروزگاری شد و کس، مرد رَهِ عشق ندیدحالیا چشم جهانی، نگران من و توستگرچه در خلوت راز دل ما، کس نرسیدهمه جا زمزمهی عشق نهان من و توستگو بهار دل و جان باش و خزان باش، اَر نه...
برای این روزهای «کهن دژ»
-
تاریخ: 1395/7/22 ساعت: 8:53
بسپاریم بر سنگ مزارمان، تاریخ نزنند تا آیندگان ندانند بیعرضگان این برهه از تاریخ، ما بودیم. (جمله منسوب به خسرو گلسرخی)